تبليغاتX
سزمین آتش و آتش بانان نوین
 
 
 
   
 
 
پس از 15 روز و با كاوش در عمق 2 متري 
تخت‌جمشيد خاطرات جديدي را رو كرد
گروه شهرستان‌ها: عمليات كاوش‌هاي باستان‌شناسي كه طي 15 روز گذشته و در عمق 2متري از سطح زمين صورت گرفت، منجر به شناسايي 5 مرحله سكونتگاهي در شهر باستاني و تاريخي پارسه (تخت جمشيد) شد. به گفته باستان‌شناسان، حالا افق تازه‌اي براي شناسايي ساختارهاي معماري اين شهر گشوده شده است. عليرضا عسگري، سرپرست ايراني گروه باستان‌شناسي ايران و ايتاليا درباره كاوش در شهر هخامنشي پارسه به ميراث خبر گفت:« پس از 5 سال مطالعات ميداني با استفاده از دستگاه‌هاي مغناطيس‌سنجي تلاش شد تا با بررسي‌هاي ژئوفيزيك پلان‌هاي معماري شهر پارسه مستندنگاري شود و اكنون با كاوش‌هاي باستان‌شناسي، دوره‌هاي تاريخ‌گذاري شهر پارسه و ساختارهاي معماري شهر در محدوده حريم درجه يك تخت جمشيد به فاصله 8 كيلومتري شهر مرودشت شناسايي و معرفي مي‌شود.»
 
وي در ادامه گفت:« تاكنون 5 مرحله سكونتگاهي در اين شهر باستاني و در نزديكي تخت جمشيد كشف شده و هدف هيات كاوش شناسايي معماري اين شهر باستاني است.»

 تاكنون 300 شيء پس از انجام مراحل مختلف كاوش و 25 شيء موزه‌اي در شهر باستاني پارسه كشف شده كه مجموعه اين مكشوفات در عمليات حفاري از ابزارهاي جنگي، زيورآلات، قطعاتي از مجسمه‌ها، ظروف سفالي و لاجوردي است.

نخستين كاوش‌هاي علمي و باستان‌شناسي در تخت جمشيد از سوي ارنست هرتسفلد آلماني، حدود 77 سال پيش صورت گرفت و پس از وي اريك اشميت از دانشگاه شرق‌شناسي شيكاگو، دومين فصل كاوش‌هاي باستان‌شناسي را ازسرگرفتند و كاوش‌هاي گسترده‌اي در حوزه پارسه  به انجام رساندند.

با كاوش‌هاي صورت گرفته در شهر پارسه  كه وسعتش به حدود صد‌ها هكتار مي‌رسد  بزودي اطلاعات كامل و جامعي درباره نظام طبقاتي مختلف جامعه و نوع زندگي در دوره هخامنشي و روند تحولات استقراري در اين شهر و پس از دوره هخامنشي به دست خواهد آمد.

از آنجايي كه منطقه گسترده‌اي از شهر پارسه متعلق به كشاورزان بومي منطقه مرودشت است و زمين‌هاي واقع در حوزه شخم و زيركشت محصولات كشاورزي مي‌رود، آثار سطحي و حتي مقداري از آثار سطوح پايين‌تر از بين رفته است. 2 تيم باستان‌شناسي ايران و ايتاليا به سرپرستي عليرضا عسگري چاوردي و پي‌ير فرانچسكو كاليري فعاليت مي‌كنند.
http://www.jamejamonline.ir/papertext.aspx?newsnum=100952718728
 
 
 |    نوشته شده توسط یاشار آتش بان
 
 
   
 
  به تازگی آگه شده ام که برخی از دوستان به اشتباه چون نام نویسنده ای در زیر چامه نبشته نشده بود، از سر مهر بر این اندیشه که نویسنده بنده هستم نام مرا به فرنام نویسنده چامه یادآور شده اند ولی این نبشته از ره رایانامه ای از دوستی ناشناس برایم فرستاده شده بود که چون نام نویسنده را نمی دانستم ننوشتم.ولی از ته دل برای هر ایران خواه ایرانی تبار ایرانی زی که این نوشته آرزو تندرستی و درازای زندگی و خوشبختی می کنم.
بابک دست هایش
بسته بود از پشت
اما مشت
جامه اش از جنس خون و
جام اش از خمخانه زرتشت
خسته تن- جان در خطر- آزرده دل- خاموش
مهر را در سینه مى پرورد
کینه را در خویشتن مى کشت
ارغوان دیدگانش
با شفق ها و شقایق هاى میهن
گفتگو مى کرد
تیرباران نگاهش بارگاه معتصم را
زیر و رو مى کرد
دل
به فرمان دلیرى داشت
ترس را
بى آبرو مى کرد
اهرمن
از خشم مى لرزید
دژ دل و دژ خو و دژ آهنگ
بانگ زد، با واژه هائى زشت و بى فرهنگ...
اى سگ، اى زندیق
کام ات چیست؟
اى موالى اى عجم
سوداى خام ات چیست؟
پس چرا از ما نمى ترسى؟
پس چرا بر خود نمى لرزى؟
بابک اما
رأى دیگر داشت
کشتى ى اندیشه در دریاى دیگر داشت
در نگاهش مرگ آسان مى نمود اما
زندگى در ذهن او معناى دیگر داشت
زیر لب
نجواى دیگر داشت
زنده باید بود و شادى کرد
مام بوم خویش را باید نگهبان بود
با پیام راستى
با مردمان بایست رادى کرد
اهرمن فریاد زد
افشین
چه مى گوید؟
و افشین- آه افشین- واى افشین
آن گنهکار پریشان روزگار شرمسار از برگ برگ خونى ى تاریخ
آن همان آکنده از هر گند
آن همان بى ریشه بى پیوند
شرمسار از کرده خود-
سر به زیر افکند
اهرمن با تیزخندى گفت
البابک هراسانا؟
و بابک آن گو نستوه
آن ستوه سبلان کوه
آن اسطوره بیگانه با اندوه
آن آئینه دار مزدک و مانى
آن دلخسته از تزویر و نیرنگ مسلمانى
چشم در چشم ستم فریاد زد
بسیار آسانا!!
اهرمن فریاد زد
جلاد...
و آن دژخیم...
همان آینه دار مکتب بیداد
با یک ضربه از پهلو
چنان زد تا که خون فواره زد از مقطع بازو
تهمدل درهم کشید ابرو
سهمدل خر خنده زد بر او
آسمان کى مى برد از یاد
آندمى که شیون شمشیرها
پیچید در بغداد
و بابک- آه بابک- باز هم بابک
تا نبیند اهرمن سرخى ى او را زرد
تا نخواند از نگاهش درد
تا نه پندارد که پایان یافت این آورد
چهره را
با خون ناب و تابناکش
ارغوانى کرد
و آنگاه...
تا نیفتد پیش پاى اهرمن
خود را به پشت انداخت
چشم ها را بست
شهپر اندیشه را واکرد
بال در بال هماى عشق
گشت و گشت و گشت تا جان را
بر فراز کشور جانانه پیدا کرد
هر طرف هر سو نگه افکند
یک طرف کورش- سیاوش- کاوه چون خورشید
سوى دیگر رستم و گرد آفرید و آرش و جمشید
و با نورافکن امید
پیرتوس و خیزش یعقوب را هم دید
و دیگر گاه...
بر لبانش خنجر لبخند
چشم در چشم هزاران بابک آزاد یا دربند،
با آسودگى جان باخت
او روانش را ز ننگ بندگى پرداخت
تا ز خشت جان پاک خویش
ایران ساخت
ایران ساخت
ایران ساخت

چند نکته برای آنانی که هنوز نمی دانند یا کودکانه نمی خواهند بدانند:
به این پیوند نگاهی بیاندازید:
http://www.azargoshnasp.net/famous/babak_khorramdin/babakpasokhbehanirani.htm
و چند سطر دیگر:
بابك خرمدين به بازگويی برخی از منابع در بيست سال شورش ۲۵۵۵۰۰ تن از تازيان را كشت و بسياري از سركرده هاي معتصم و مامون را از پاي درآورد. در سال ۲۲۰ ه.ق. حيدر بن كاووس و پشت سر وي سردار ترك ديگري بنام بغاي و بعد جعفر خياط و سپس ايتاخ را(با سي ميليون درهم مخارج قشون) روانه كرد و در نهايت افشين پس از ۲ سال كارزار و خدعه و نيرنگ بر بابك دست يافت. اين مرد چنان وحشتي در تازیان پديد آورد كه خواب و خور را از خلفاي ايشان ربوده بود.
می گویند بابک همواره می گفت روح ابومسلم خراسانی در او  حلول نموده است

نخست اينكه بابك نه بزبان تركی سخن ميراند و نه اينكه از نژاد آغوز و ترك بود. در آن زمان در آذرآبادگان، زبان پهلوی آذری رواج داشت. (بر پايه ی پژوهشهايی كه تا كنون انجام شده هيچ نشانی از زبان تركی در آذربايجان پيدا نشده، از پيش از ۳۰۰ سال پيش)

دو اينكه نام پاپك يك نام اصيل ايرانيست. اين نام بارها در شاهنامه آمده، اين در حاليست كه هيچ گاه در منابع تركی از آن نام برده نشده.

سه اينكه به نامهای ياران او(آذين، رستم) و همچنين آيين او (پيرو مزدك و جاويدان پور شهرك و خرمديني) و زادگاه پدرش(مدائن پايتخت ساسانيان) كه نگاه بيندازيم، به آسانی در ميابيم كه بابك يك ايرانی و بود و نه ترك و آغوز.

و…

 
 
 |    نوشته شده توسط یاشار آتش بان
 
 
   
 
 
نبشته فرتور: دیدار با بنیانگذار حقوق بشر در جهان،جمعه 10 آبان ساعت 2 بعد از طهر،آرامگاه کوروش بزرگ "ما هستیم"
این فراخوان را چند روز پیش در بلاگ یکی از دختران آذری زبان دیدم.بسیار برایم جالب بود که کسی را که تا دیروز با پان گرگان همنوا بود امروز بدین فراخوانی پا می فشارد.ولی نکته شگفت چرندواره های یکی از هموندان پیشین سرخورده بود که چنین می گفت:"دوست عزیز امیدوارم که این عکس و این پرچم تاریخ گذشته انتخاب شخصی شما نبوده و تنها تحت تاثیر سوئ تبلیغات قرار گرفته باشین در غیر اینصورت برای شما و تمامی انسانهای امثال شما متاسفم. بهتر بود قبل از تبلیغ حقوق بشر نسبت به جنایتهای جناب حقوق بشر مطالعه می کردید."
برایم پرسشی پیش آمد این گرگ نمادان روبه مزاج چرا بع دروغ در بوغ و کرنا می کنند که کوروش بزرگ نیز مانند چنگیز خان آدم کشان، تیمور لنگ از انسانیت و مناره ساز از جمجمه ها، اغوز خان بربر و هزاران کشتارکار آلتایی بوده است؟!!!!
از داستان سرایی و ترک نمایی ماساژت های ایرانی تبار و شگفت تر از آن جابه جایی آنها از شمال خاوری ایران به آذربایجان و جفنگیات این چنینی که بگذریم،کوروش را هیچ کاری به تباره ترکان که نبوده مگر این که اینان نخست بپذیرند که ترکان همان یاجوج و ماجوج قرآنی بوده اند؟!!!!

از این ها گذشته همه گیتی بر بنیانگذاری حقوق بشر به دست کوروش بزرگ یکنواست و اندک میمونکان دست آموز یهود و ترک را چه پررویی ها که در جعل و تحریف تاریخ می خواهند تا به کجا پیش روند ولی همه خیال خامشان کشک است که تا دنیا دنیاست به دیده مرد خردمند و فرزانه چنگیز پست و پلید است و کشتارکار و تیمور لنگ مناره ساز از سرها و کوروش فرخنده پادشاه بزرگ و بانی حقوق بشر.
اکنون گرگ نمادان را زوزه بایدست چون هزاران باری که بجای خرد توحش را گزیدند و رسوای همه مردم شدند.
 
 
 |    نوشته شده توسط یاشار آتش بان
 
 
   
 
  این نبشتار را به درخواست دوستی نادیده در اعتراض به بی هویتی، ضد ایرانی گری و مداخله آن دسته از عناصر ضد ایرانی ینگه دنیا قرار دادیم تا نوای اعتراضی باشد در برابر هر آنچه ثبات ایران و پیشرفت ایرانیان را نمی توانند ببینند و به سود دول بیگانه کرمک های ضد ایرانی را آفرین می گویند.
......................................................................
ایران پرستان آذربایجانی:
« با قرار دادن نوشتار زیر در وبلاگ یا سایت خود هم میهنان را در برابر دسیسه جدید ِ ضد ایرانی آگاه سازید.»

با درود.هم مهین گرامی! چندیست که تلویزیون صدای امریکا و رادیو فردا به بهانه حمایت از حقوق بشر و زندانیان سیاسی ولی در واقع به علت مخالفت با جمهموری اسلامی و در پیروی از سیاست های نئوکان های ضد ایرانی حزب جمهوریخواه دست به حمایت گسترده از گروه های تجزیه طلب و کسانی که به جرم ارتباط با سرویس های امنیتی بیگانه دستگیر شده اند زده است.
عناصر بی وطنی چون الهه هیکس و پیمان عارف که همگی به بی وطنی و ضد ایرانی گری شناخته اند در این برنامه ها به سود تجزیه طلب ها داد سخن سر می دهند و کسانی را که تمامیت ارضی،مرزهای استانی،ملی،پرچم،سرود ملی و حتی ملیت ایرانی را نمی پذیرند و ایرانی بودن را برای خود ننگ می دانند به عنوان هویت طلب معرفی می کنند.
این رسانه ها از افراد دستگیر شده که در تبریز مراسم های مدعوین فارس زبان در دانشگاه ها را بر هم می زدند از کسانی با تخم مرغ و سنگ به دکتر پرویز ورجاوند در تبریز حمله کرده بودند با عنوان آزادیخواه و هویت خواه نام می برند.کسانی که در مراسم های دانشگاهی و ملی در هر جا سرود ای ایران را با هو کرد قطع می نمودند،کسانی که اگر کسی به فارسی سخنرانی میکرد به وی حمله می کردند و مانع سخنرانی او می شدند،گروه دستگیر شده ای که پرچم ایران را در دانشگاه ها در آبریزگاه ها تکه تکه می کردند و به جای آن پرچم رژیم باکو را بر در و دیوار می چسباندند،امروز در صدای امریکا قهرمان آزادی خوانده می شوند.الهه هیکس از حق تجزیه طلبی برای اقوام ایرانی سخن می گوید و پیمان عارف تا مرز هویت طلب (کدام هویت؟) خواندن عناصر تجزیه طلب پیش می رود.
نوشتار زیر حرف دل بسیاری از هم میهنان ایران دوست به ویژه آذربایجانیان ِ ایران بان می باشد.با قرار دادن نوشتار زیر در وبلاگ یا سایت خود هم میهنان را در برابر دسیسه جدید ِ ضد ایرانی آگاه سازید.

www.FarMane-ariya.blogfa.blogfa.com
www.farmane-arya.blogfa.com
 
 
 |    نوشته شده توسط یاشار آتش بان
 
 
   
 
  بی شک هر  کسی گوشه ای  از راستی و  حقیقت را می  بیند و هیچ  کس جز پلیدان  دل بسته بیگانه نمی خواهد  به دیگری آسیب  بزند و تنها  بدنبال  بهتر بودن است  ولی به چه  بهایی ؟ از  گفت دور نشویم،  باری  آرمان شهر بسیاری  کشورهایی  چو آلمان است، سالهاست می خواهیم  ولی نمی توانیم  ناچار  برای توجیه واپس  ماندگی  یکی ریشه را  در حمله عرب  می بیند دیگری  در ددمنشی مغول،  آن یکی انگلیس  پدر سوخته را  پیش می کشد  این یکی روس  های بی جدان  را، گروهی از  همه  دیوانه تر همه  چیز را می  خواهند بر سر  شریک  تقدیرشان خراب کنند،  همکاری که با هم گذشته  را تباه کرده  اند و آینده  را تاریک، بی  پروا از اشتباه  خود می گذرند  و راه پاکیزگی  از لوث خرابی  بار آمده راه  را در متهم  کردن هم میهن  غیر هم قوم  خود می بینند. در این راه  با فراموش کردن  گره  خوردگی گذشته و  اکنون و آینده  همه ما به  هم چو زنگی  مست تیغ را  در میانه خانه  می کشند و  بدنبال ترک زبان و  پارسی زبان و  کرد تبارانند به  راستی  کوته بین و  بی مغزند.اگر امروز  پس مانده ایم  همه باهم بوده  ایم و سهم  همه برابر است.نمی گویم  حمله عرب ویرانه  نساخت و مغول  کشتار به راه  نیانداخت  یا انگلیس فلان  فریب را نداد،  بلکه می گویم  از همه آنها  که  بگذریم، هیچ یک  به ما نگفت  تنبل و تن پرور  و ز زیر  کار در رو  باش. جامعه ای که  بدنبال تن آسایی  و آقایی و  پشت میز نشینی  با در آمد  کلان و کار  ناچیز است پایانی  به از این  ندارد.اکنون  چگونه خود را  با آلمان یا  ژاپنی  بسنجیم که آمار  کار  روزانه آنها سر به آسمان می زند  و با فرانسه  و انگلیسی هم  آوردی  کنیم که میانگین  میزان  مطالعه روزانه شان  چندین  برابر ماست؟!!!!!

خوب البته ما خود را با آنها می سنجیم،با  سودای  گذشته پرشکوهمان و  غافل از اکنون  بی رمقمان. پس  از آنکه به  دلیل تن آسایی  و نادانی و  بی خردی و  بی سوادی (البته  منطور  دانش راستین و  کاربردی است نه  مدارک  تزئینی که هیچ  نمودی  ندارد) سرخورده می  شویم ، یکی  راه  خودکشی به سبک  پان گرگی یا  پژاکی و ... را به مردم آسیب دیده از  خود و بی  خود تجویز می  کند، یکی به  جان دین می  افتد و دین  ستیزی می آموزد  دیگری بر افسانه  های  باستانی سنگ می  شود و.... با کمی بهتر دیدن  همه اینها به  سود دشمن است.

در مثل های  آذری می گویند:" مرد  اوزونن گورر نامرد  اوزگدن" به آرش "مرد  کمبود را از  خویشتن می داند  و نامرد و  سست نهاد آن  را کاستی را  از سر ستم  دیگری"، نمودش  هم برای دسته  دوم همین دشمن  تراشی و هم  میهن  ستیزی هاست.

نمی  دانم اگر سخن  به گزاف گفتم  مرا  ببخشید که زمانتان  را  هرزدادم و اگر  راستی آن را  پذیرایید  بجای دشمنی با  هم و تلاش  برای  نابودی آنچه نیز  مانده بر اندیشه ساختن باشید.نخست از  خود  بیاغازید و باور  کنید با یک  گل اگر بهار نشود ولی  می توان به  آمدن بهار امیدوار  بود

 
 
 |    نوشته شده توسط یاشار آتش بان
 
 
   
 
 

نام خداوند دانایی  که از روشنای  دانش او همه  گیتی روشن شد

خداوند ریشه  های  نادانی و دروغ  و بیگانه پرستی  را در دل  ایرانی  تباران انیرانی پرست  بسوزاند  شاید روزی از  کینه و نفرت  و دروغ که  درهای  نابودی روانشان است رها شوند.

مدتهاست در وبلاگ ها و تارنما های هم اندیشان و دوستان و دگر اندیشان و نژادپرستان و افراط گرایان پرسه می زنم و بیننده دشمنی ها و گفتگوها و مجادلات چندباره(تکراری) آنانم و اینکه هیچ یک حتی حاضر به اندیشیدن به سخن طرف روبرو نیست و این فراتر از بحث های تاریخی است، یک گره درونی که پایه کرداری می شود به شکل سنگ شدن اندیشه و پافشاری و خردکشی.به راستی درد ما از کجا سرچشمه می گیرد؟این نبشتار شاید پاسخی باشد برای خویشتن که خواستار آنم که شما را هم با خود اگر ارزنده دانید همراه گردانم و از دیدگاههای شما آگاه شوم.به راستی ریشه درد ما چیست؟!

درد ما نه زبان است، نه ترکی سخن  گفتن نه پارسی  گفتن نه کردی  و...

 درد ما دردی است  که از خود  ما سرچشمه می  گیرد و با  فرافکنی  نیز به جایی  نمی رسیم ،  چه ترک تبار  باشیم چه آریایی  نژاد تا با  سختی همه گیر  سرزمینمان  به مبارزه بر  نخیزیم  تمام این لوکس  گرایی های زبان  مادری و مانند آن و فرافکنی  ها به پشیزی  نمی ارزد.روی سخن  با همه است  نه  منسوبان به اندیشه ای  ویژه ، ما  مردمانی  بزرگ بودیم،ولی امروز  به هر تباری  باشیم جز تک شعله هایی  هیچ  نیستیم زیرا به  دلیل  پایین بودن سطح  مطالعه و ناتوانی  پیشه چاپ و  پخش  نسک (کتاب) و  فراورده های فرهنگی  ،نسبت به بسیاری  از دوده های  اروپایی و امریکایی  بسیار  واپس مانده ایم  و بی شک  در جامعه ای  که رگه های  بی دانشی و  بی خردی رگه  هایی کلفت زده  است ، بسیاری  به امید آب  به دنبال سراب، به درون مانداب هزره بیگانه  ای که با  دانش کمر به  نابودی  دین و فرهنگ و  ملیت مردمان ایران  از هر تبار  بسته  است،فرو خواهند افتاد  و  مذبوحانه دست و پا خواهند زد  و با اندیشه  پیشرفت  دست به خود  سوزی و خانه  سوزی  خواهند زد.

آرمان شهر بسیاری  از روشن فکران  ایران گرا و  غیر ایران گرا  بی شک سرزمین  های آبادی چون  آلمان و ژاپن  و ... است.یکی زور  می زند با  یادآوری  گذشته پر شکوه  ایران  بزرگ بلکه تکانی  به این زخمی  کهن بدهد و  آن دیگری با  کژ اندیشه جدایی  برابر  آزادی و پیشرفت  رو به سوی  آغوش پلید دشمن  گذاشته و احمقانه  می خواهد جامعه کهن را به  سراشیب  نیستی رهنما شود.کودکانه می  خواهد  پیوندی هزاران ساله را تباه کرده و یادواره  هزاران  جان داده در  راه میهن را  به لجن بیالاید.نژاد پرستی  که دم از  مردم  سالاری می زند  و خود تیشه  به ریشه همان مردم. دسته نخست بر دسته دوم برتری بسیار  دارد چرا که  نخستین  گروه با وجود کاستی  هایی که دارد  توان را در  همبستگی  می جوید و  دومی راه گسستن  و وابستگی را  می پیماید.

ادامه دارد
 
 
 |    نوشته شده توسط یاشار آتش بان
 
 
   
 
 
 

توجه : روی سخن این نبشتار با هیچ ترک زبان یا ایرانی آذربایجانی نیست که من نیز از ایشانم و تنها نقدی است کودکانه و دلسوزانه بر اندیشه ای وارداتی که در تلاش است با یدک کشیدن عناصر فرهنگی و نام ما آذری ها به سود بیگانه کار کند و در این راستا از احساسات پاک عده ای علاقمند به فرهنگ بومی آذربایجان نهایت سو استفاده را می کند.در هر حال اگر سخنی به گزافه راندم به بزرگی خود ببخشید و با نگرش خود در راه بهینه شدن یاری کنید.

 

 

 

بنام خداوند مهربان که جز مهر و راستی آدمیان را نفرمود و بجز ازسر زیبایی و نیکی چیز نیافرید و دانایی بی مانندش جهان را روشن ساخت و توانایی یکتایش هستی را هست کرد.

 

 

 

سالیان دراز است که دسته ای با داعیه مردم گرایی و پشتیبانی از خلق و فرهنگ بوم خود در راستای نابودی خانه همه ما و میهن مادر ایران گام بر می دارند، روزی بر بنیاد سود شوروی و کمونیست ها دست به خانه سوزی می زنند و روزی دگر به سود اسرائیل و امریکا و کشور نقاب واره آنان ترکیه و در این راستا از هیچ دروغ و فریبکاری ترسی به خود راه نمی دهند چرا که بنیان اینان بر راستی و درستکاری نیست.

 

 

 

عده ای به نام هویت طلبی و ملیتچی بودن دم از زبان مادری و .... می زنند و سد البته این سخنان زیبا نمایشی است برای فریب و گرایانیدن دسته ای به سوی خود برای انجام آرزوهای بیگانه پرستانه ایشان. برای من آذری بسیار شگرف است که تا چه اندازه کسانی می تواند گفتارشان با کردارشان دوگانه و رودررو باشد و متضاد.

 

 این افراد در نوع افراطی خود پان ترکیست و در نوع کم جرعت خود ملیتچی و هویت طلب و ... نامیده می شوند فارغ از نام های رنگارنگ ایشان چند نکته توجه مرا به این افراد جلب می کند. نخست آنکه این افراد خودبیگانگانی هستند نیازمند راهنمایی اگر بر این باور نیستید از خودشان بپرسید آیا هویت طلب نیستند؟! من که تا پیش از آشنایی با این دسته بر این اندیشه نبودم که ما آذری ها بی هویت هستیم و در طلب هویت چه رسد که فرقه ای خود را هویت طلب بنامد که سد البته روی دیگر این واژه از خودبیگانه در جستجو هویت گم شده اش می باشد که حال به هر یافته کسی که تاکنون خود را نشناخته و چموشانه در پی یافتن هویتی نو و چسباندن خود به تبار مهاجمانی است که تاریخ میهن ما ایران و بوم آذربایجان را بارها به خون ایرانیان و آذربایجانی ها آغشته کرده اند ، تا چه اندازه می توان اعتماد کرد جای بسی ژرف اندیشی است.

 

این افراد خود را در حال مبارزه با پان فارسیزم و شونیزم فارس و ... اینگونه توهم ها می دانند حال آنکه اگر کمی در رفتار و اندیشه این دسته بیاندیشیم در می یابیم که نخست اینان انسانهایی بسیار احساسی و احساس پرستی هستند که خرد را به گوشه ای نهاده و چنگیزوار به نابودسازی فرهنگ و آشتی و صلح برای دامن زدن به نفاق و ساختن کینه در دلها کمر بسته اند.چرا که نه درباره تاریخ آذربایجان می توانند خردمندانه و بدون تعصب ورزی و ترک پنداری سخنی بگویند و از آنجا که هرگز دلایلی برای گفتار خود ندارند همیشه کمر به ساختن داستان های بی پایه می زنند و هر آینه نمی توانند خود را اثبات کنند در تلاش برای ویران سازی دیگران هستند.

 

نمونه آن افسانه ترک بودن سومریان و ناتوانی از باور مهاجر بودن ترکان زرد پوست می باشد که در این باب بسیار سخن ها رفته و ادامه آن در حوصله این نبشتار نمی گنجد.

 

ریشه شناسی ها و زبان شناسی های بی در و پیکر و خنده آوری که روز به روز هم لجام گسیخته تر می شود.

 

مصادره واژگان زبانهای دیگر و مصادره تاریخ و نخبگان اقوام دیگر و چسبانیدن آن بی پروا به خود و...

 

پروژه توهین و چرندگویی درباره بزرگان تاریخ جهان چون کوروش بزرگ که نگر بیشینه تاریخ دانان برجسته و دانشمندان درباره آن و نیکی وی آشکار است.پروژه توهین به فردوسی بزرگ این دانشمند سخن پرور و کتاب شاهنامه و البته برافراشتن نمونه های مثلا موفق خود مانند چنگیز خان خونخوار و دده قورقود (که البته هرچند شاید یک در هزار فردوسی هم نشود ولی به دلیل سخنوری و تلاش برای ساختن و نه ویرانی به وی احترام می گذارم).

 

 

 

از همه این ها بگذریم با تمام تلاشی که اینان برای نفی ایرانی بودن می کند وی خود در ناخودآگاه خویش به این موضوع معترفند که ایرانیند و زبان دیوانی و مطلوب آنان برای نبشتار پارسی این گوهر دردانه ای است که حاصل تلاش ادیبان و خردمندان اقوام گوناگون ایرانی است و حتی چه بسیار بودند ترکان مهاجمی که پس از برخورد با حقیقت به ترویج و گسترش آن کمک نموده اند چه رسد به آذری ها و آذربایجانی که چامه سرایانی چون نظامی گنجوی و مس تبریزی و خاقانی شروانی و .... و پروین اعتصامی و شهریار شهر سخن را به این زبان مشترک هدیه داده است و فرهنگ بومی خود را چون چشمه ای به کمک این زبان زنده نگاه داشته و در رگهای ایران بزرگ جاری ساخته است،آن اینکه اگر اینان به زبان پارسی و کارایی آن اعتقادی ندارند و آن را زبان همبستگی ایرانیان نمی دانند چرا برای جلب مخاطب و گفتن سخن خود به همان زبان مطلوب خود بسنده نمی کند؟! تا اگر خوانندگان به راستی به آن زبان هستند و علاقمند به آن به زبان بومی خود که به نگر اینان بسیار تواناست از آن بهرمند شود؟! این که مردم این زبان را بلد نیستند نیز بهانه ای است برای فرافکنی چرا که کسی اگر به راستی خواهان چیزی و دریافت علمی باشد بدان می رسد چه رسد که پایه های آن از کودکی در ذهن اوست و نیازی به آموختن الفبا نیز نیست چرا که همه آن را می دانند و کمی خواستن برای خواند کافی است.حال اگر نویسنده خود نیز از نبشتار ناتوان است نخست خود را چاره ای یابد پس از آن باقی را به پرتگاه فراخواند که هیچکس در پس کافر نماز نمی خواند.

 

پس اگر این پان ترکان و هویت طلبان و ... به راستی به زبان بومی و مادری ارزش می دهند و علاقمند به جداشدن از همه کس هستند و خود را تافته ای جدابافته می دانند روزه پارسی گویی گیرند و تنها به زبان توانی خود بسنده کنند تا به تلاش اینان جان بگیرد و ارزش های خود را به خواننده بیشتر نفروشند.

 

دوم اینکه اگر اینان به راستی خود را ایرانی نمی دانند و به ایرانیان به چشم بیگانه می نگرند بجای استفاده از سیستم های بلاگ پارسی و باشندگی در بلاگ های ایرانی به سرویس های هم زبان خود نقل مکان کنند و در آن حیطه به زبان هم زبانان سخنوری کنند.

 

اگر به گفته ایشان ایرانیان جعل تاریخ و هویت می کنند ما را به جهل خویش رها کنند (البته ما آذری ها را هم همراه بقیه ایرانیان رها کنند ) و به زبان خود و تنها به زبان خود به ترویج نگرش خود در خارج از جوامع جغرافیای ایران و ایرانیان بپردازند.

 

اگر شما خود را ایرانی نمی دانید به راستی چرا در تلاشید ما بین ایرانیان به باشندگی خود ادامه دهید بروید و مثلا در سایت های ترکیه و جزایر کریمه و مغولستان به گفتگو بپردازید، شاید بر این اندیشه اید که آنان شما را نخواهند پذیرفت؟!!!

 

 

 

این دسته علاوه بر این که به نام مبارزه با شونیزم و پان فارسیزم (که البته از نگر من آذربایجانی جز وسیله ای برای انگیختن احساس افراد نا آگاه نیست و حقیقت ندارد) خود در کردار پان ترکیزم و شونیزم ترک و فاشیزم ترک را تبلیغ می کنند (و البته توجه کنید که همه این ها وابسته به ترک است نه آذری و آذربایجان حال این چگونه ناسیونالیزمی است خدا می داند و بسیار کودکانه است که در گفتارهای سیاسی و اجتماعی مانند سخن عوام ترک و آذری و شخصیت تاریخی و حقوقی این دو را با هم قاطی کنیم.) بی توجه به این که بد بد است و بد او بد و بد من خوب خنده دار بماند که بر خلاف افسانه شونیزم در ایران و واژه پان ترک ساخته پان فارس ، شونیزم در ترکستان و ر نهاد اینان غوغا می کند و پان ترکیزم سیاستی تاریخی و مورد پشتیبانی از سوی بیگانگان است.

 

این دسته به نام حمایت از زبان بومی حتی زحمت نوشتن به زبان بومی را به خود نمی دهند و تنها برای کسب مخاطب (در باطن برای جلب توجه و پر کردن خلا هویتی و شخصیتی و حس بودن) زبان ارزشمند خود را که تواناست به زبانی ناتوان (البته از دیدگاه خودشان و بر مبنا جستارهای من در آوردی و منسوب به دیگران ) می فروشند و حتی حاضر به تلاش برای استفاده کامل از آن نیستند.

 

 

 

این گفتار ادامه دارد .....

 
 
 |    نوشته شده توسط یاشار آتش بان
 
 
   
 
 

ميدان فردوسي در رم

 

جام جم آنلاين: در شهر رم پايتخت ايتاليا، ميداني به نام شاعر پرآوزه ايران حکيم ابوالقاسم فردوسي نام گذاري شده است.


به گزارش واحد مرکزي خبر ،ميدان فردوسي در يکي از مناطق سرسبز شهر رم واقع شده است که هم گردشگاه اهالي اين شهر و هم محل تردد گردشگران خارجي است.

 

يکي از اهالي رم در حاليکه به نظاره مجسمه شاعر حماسه سراي ايران ايستاده بود به خبرنگار واحد مرکزي خبر در رم گفت : ما افتخار مي کنيم که در شهرمان، ميداني به نام اين شاعر بزرگ پارسي زبان، نام گذاري شده است.

 

يک گردشگر ايراني هم که با خانواده اش از بلژيک به ايتاليا سفر کرده است ، در ميدان فردوسي به خبرنگار واحد مرکزي خبر گفت : ما نخستين ديدار خود را در پايتخت ايتاليا از ميدان فردوسي رم و ديدار با مجسمه حکيم سخنور ايران آغاز کرديم.

 

اما پيوند هاي فرهنگي بين دو ملت ايتاليا و ايران فقط به ميدان فردوسي ختم نمي شود و در شهر رم مصاديق عيني ديگري هم از علاقه و توجه ايتاليايي ها به کشورمان را مي توان يافت 

 

به طوري که خياباني با نام تهران در يکي از بهترين و سرسبزترين محله هاي شهر رم در مجاورت اقامتگاه سفير ايران در ايتاليا خود نمايي مي کند.

 

from <http://www.jamejamonline.ir/newstext.aspx?newsnum=100947107863>

 
 
 |    نوشته شده توسط یاشار آتش بان
 
 
   
 
  تجزیه طلبان با نامهای رنگی دو دسته اند یا کوری متعصبشان کرده یا تعصب کورشان کرده. این موجودات به نام داد برای بیداد می جنگند و به این خوشند که فلان بیگانه را دلشاد کردیم خاکمان را فروختیم و او ما را آفرین گفت. البته گروهی از این ها دلسادگانی نادانند که فریب روباه چهرگانی را خورده اند و  می پندارند که در راه خوشبختی خود و دیگرانند غافل از آنکه ایشان خود نماد بدبختی و سوختن خانه اند ، کسانی که مادر کشند و به دنبال دایه اند .
بی شک زوزه کشی اندکی در راستای ناسزا گویی به تاریخ پر افتخار ایران و کوروش بزرگ و فردوسی گران مایه و ... نه از روی راستی یابی ک از روی کینه و فریبی است که نمی خواهند دستان تهی از فرهنگ ایشان نمایان شود، به گفته ای " دست پیش می گیرند که پس نیافتند" البته از کسی که مدعی است چنگیز خان آدمکش و قصاب تاریخ تیمور نماد سربلندی اوست از این بهتر نمی شود حال خرده گیری این کم مردمان بر مردی چو کوروش بزرگ خنده دار نیست؟! متاسفانه بسیاری از ایران دوستان نیز به اشتباه در دام این پلیدان می افتند و در تلاشند که خلاف گفتار این زوزه کشان را نمایان سازند حال آن که آنچیز که عیان است چه حاجت به بیان است؟!
بهتر است بجای برخورد واکنشی به رویکردی کنش مدار روی آوریم و با نمایان کردن تیمورها و چنگیز ها و فرهنگ سوزی های و مردم فریبی اینان بجای پاتک به تک روی آوریم.
بهتر است بجای اینکه در پاسخ به بهانه های بنی اسرائیلی اینان خود را بفرساییم از آرمانشهر اینان بپرسیم و از آینده ای که برای ما آذری ها متصور هستند. از تاریخ راستین ترکان و تاریخ راستین آذریها بپرسیم بجای اینکه اجازه دهیم تاریخ ساختگی خود را برایمان بازگو کنند.
بپرسیم چرا ترکان چشم تنگ و زرد پوست را به آذریهای سپید پوست و درشت چشم پیوند می زنند ؟ چرا اینقدر خود کم بینانه بجای بازگویی تاریخ پر افتخار ترکان مهاجم و مهاجر و بیابانگردانی که هزاران آذری را به خاک و خون کشیدند در تلاشند دشمنان مهاجر را به مردمان متمدن آذربایجان پیوند زنند و یا چرا برای کسب ابرویی تاریخی سومریان را بی دلیل قربانی کرده به ترکان پیوند می دهند؟! اگر ترکند؟! اگر به خود می بالند چرا اینقدر احساس کوچکی می کنند که دست به تاریخ سازی و تحریف تاریخ می زنند؟ آمار می سازند؟ دروغ می نویسند؟ جسارات ایستادن پشت حقیقت را ندارند، افسوس من آذری و از تباری آریایی ایرانی هستم سپید پوست و درشت چشمم و فرزند ایرانم ، کاش من هم ترک نژاد و زرد و تنگ چشم و کوسه بودم تا به آنها می آموختم که بزرگی هر مردمی به میزان حقیقت آنان است و هیچ فریبکاری تا ابد با دروغ نتوانسته کسب آبرو نماید اگر ترکید با هویت ترک ایرانی خود و هاجر بودنتان کنار بیایید یا اگر ایرانی و آذری هستید با حقیقت آریایی ایرانی و سخنور زبانی اورالی آشتی کنید. دنیا را با تنگ بینی و تنگ نگری خود برای خود و برای ما مردمان آذربایجان ، پوران ایران بزرگ تنگ نکنید و از تلاش برای راه اندازی نفاق میان برادران خونی و ملی بپرهیزید.
 
 
 |    نوشته شده توسط یاشار آتش بان
 
 
   
 
 

با سلام
همونطور که می دونید سایت گوگل در بخش گوگل ارت که یک نرم افزار جغرافیایی آنلاین هست نام مجعول خلیج عربی رو جایگزین نام اصلی و تاریخی این آبراهه یعنی خلیج فارس کرده که این اقدام در راستای سایر اقدام های ایرانی زدایی پان عربیسم بین الملل و با حمایت مالی شیوخ عرب صورت گرفته.ایرانیان میهن پرست برای اعتراض به این عمل یک نامه اینترنتی رو تنظیم کردند که برای ترتیب اثر دادن به این نامه لازمه که یک ملیون نفر نامه اعتراضی رو امضا کنند.تا امروز بیشتر از 850000 نفر نامه رو امضا کردند و کمتر از 150000 امضا دیگه برای تکمیل شدن تعداد امضاها لازمه.یک قدم دیگه مونده تا متجاوز ها و مزدورانشون که بویی از شرافت رسانه ای و شغلی نبردند بفهمند که شرافت و غرور ایرانی یعنی چه.
هموطن گرامی با امضای سریعتر این نامه که آدرسش در زیر میاد و پیوندش در بخش پیوندهای این وبلاگ قرار داره در هر چه سریع تر در نقش بر آب شدن این توطئه همراه باشید.
با سپاس.
آدرس نامه اعتراضی:
http://new.petitiononline.com/mod_perl/signed.cgi?sos02082

با سپاس از ژنرال گرامی برای این نبشته

------------------------------------------------------------------------------------------------------------
به خامه خودم : من کاری به این ندارم که آیا این اعتراض را امضا می کنید یا نمی کنید بنده امضا می کنم زیرا هزاران جوان مانند شما و بنده در این دریا از گذشته تا کنون به سوی ایزد یکتا رهسپار شدند در آن هنگام که پیکر پاکشان آغشته به خون پاک و ایرانی ایشان بود تا این سرزمین یکپارچه و یک دل بماند.
چگونه می پسندید که نام ساختگی خلیج ع... بر دریایی گذارده شود به نام تیره ای که هزاران ایرانی چون بابک خرمدین به چنگال آنان کشته شدند و هزاران برادر ما به دست بربرهای عرب صدام به خاک و خون کشیده شدند و... مگر بیاد نمی آورید؟!
کو آنکه از بابک خرمدین دم می زند و چون به کارزار می رسد پشتیبان نام و جاه عرب می شود چه فریبی است که در آستین دارد و چه ستمدیده اند چون بابکان که به خیانت یارنمای نا همگنی به چنگ تازی افتاد به دست تازی به بزه ایستادگی در برابر جانور صفتی اعراب و دفاع از مردم کشته شد و امروز مدعیانی یافته که هر دم لاف هواخواهی او را می زنند و در کردار و دلهایشان شیفته و پشتیبان تازیانند. چه ریاکار مردمانی دارد این زمان.
بابک در آن کشته به دست اعراب شدن به خون روی سرخ کرد تا زردی بر چهره اش نیافتد، سد با آفرینتان باد که با دیدن پشتیبانی چون شمایان مدعی و خائن خون کشیده به رخسار نیز نگهدار نشد و از شرم چون شمایان رویش زرد شد.

درود بر ایران و ایرانی

 
 
 |    نوشته شده توسط یاشار آتش بان
 
 

pctfx3.1

Desert Fix Template

Interactive Multimedia CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates كارگاه طراحي وب مركز طراحي و توسعه سي دي هاي مولتي مديا

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: قالب هاي زيباي وبلاگ Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

pictofxt Farsi Blog Porteghal Web Hosting

میزبانی میزبان هاست دامین هاستینگ دامنه دومین